خرید بک لینک

از آخرین باری که بی تاب دیدن کسی بودم چقدر میگذرد؟ از آخرین باری که جلوی آینه ایستاده ام و تلاش کرده ام که زیباتر باشم ، برای کسی که تو بودی چقدر میگذرد؟

همین امروز به این فکر میکردم ، همین امروز که نون سرویس بهداشتی شرکت رو یک تنه قُرُق کرده بود و از صبح هم نیشش به هر بهانه ای باز میشد، به این موضوع فکر میکردم. همین امروز که نون تلاش میکرد که زیباتر باشد ، که مُدام ساعتش را چک میکرد ، که زمان برایش نمی گذشت ، که عصر نمیشد ، همان ساعت پنجی که تو میرسی ، تویی که نون از صبح بی تاب دیدنش بود.

اصلا یادم نیست ، بی تاب دیدن کسی بودن را میگویم ، آن حسی که زیر پوستت می دود ، انگار برای سالها پیش بوده باشد. برای مریم دیگری ، نه کسی که الان این کلمات را پشت سرهم ردیف میکند با رنج از دست دادن ، از دست دادن چیزی که نمیدانم اسمش را چه باید بگذارم ، حواس انسانی ، حس هایی که زنده بودن را به تو یادآوری میکند... هرچه که هست من از دست دادمشان و شاید دیگر هیچ وقت نتوانم شبیه نون باشم. بی تاب ، وبلاگ سرمست کلمه ...

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 16:21

صفحه بندی