خرید بک لینک

یک ، دو ، سه ! تا چند بشمُرَم؟ چشم های من بسته بود. لب پرتگاه؟ آماده ی سقوط! من شِمُردَن بلد نبودم.یک، دو ، سه! چندبار در ثانیه؟تو چطور؟بلد بودی؟ خودم رو رها کرده بودم. تو من رو خوب بلد بودی! تمام آن روزهای لعنتی دنبال نگاه تو گَشته بودم. دستانم بی فایده بود. زبانم کار نمیکرد. من از عشق میترسیدم. از احتمال سقوط توی تاریکی... یک، دو ، سه ! من هیچ نبودم، تا تو رسیده بودی، من رو شمُرده بودی ! تو شِمُردن بلد بودی. از روی من خوانده بودی... از پرتگاه کشانده بودیم به عقب، به زندگی...

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 15:42

صفحه بندی