خرید بک لینک

تو رفته بودی! من میان سکوت خانه چرخیده بودم، تا باور کنم که از من رفته ای.. بعد با درد چراغ ها را خاموش کرده بودم .تمام درها را قفل کرده بودم رفته بودم تا پشت ستاره ها،پشت نور، آنقدر رفته بودم تا دست کسی به من نرسد. تا میان تاریکی پنهان شوم! تا شاید بتوانم به خودم برگردم..

+ما تا آخرش جنگیدیم،تا اونجایی که میشد دوییدیم ، نه اینکه به جایی نرسیده باشیم ، نه! ته نداشت ماجراهای این داستان آخرش...

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 15:42

صفحه بندی