دیروز که مامان وسط خانه فریاد می زد ، با خودم فکر میکردم چقدر باید در بی تفاوت شدن نسبت به مسائل پیش بروم ؟ فکر کردم اصلا مامان متوجه شده که چیزی میان من و آنها از بین رفته ، اصلا متوجه شده که ریشه, ای که من را به آنها وصل می کرد، خشکیده, ، پوسیده ؟ تمام لحظه هایی که مامان فریاد می زد ، با خودم فکر می کردم چقدر باید روح تر از امروزم بشوم؟ تا کجا باید محو شوم که دیگر چیزی رنجم ندهد؟
برچسب:
نویسنده: کارن نوروزی