خرید بک لینک

من شمُردَن بلد نبودم.تو یادم داده بودی!بعد،تمام اعداد را گم کرده بودم.تو بگو؟ چند بار در ثانیه ؟ چندبار در دقیقه؟ نمیدانستم!تو هم که رفته بودی! من شیشه ها را میجویدم. تمام طول شب میان خانه راه رفته بودم! نقشه ی جهان رو خط خطی کرده بودم! به خودم پیچیده بودم.نفسهام به شماره افتاده بود و من شمُردَن بلد نبودم. اعداد از ذهنم فرار کرده بودند. جای بوسه هایت روی انگشتانم سوخته بود. برای من از واقعیت حرف زده بودی و خیال؟ من از تمام قصه ها رفته بودم! به مسخره ترین شکل ممکن بین واقعیت به مرز جنون رسیده بودم. تو را نداشتم ، بوسه هایت راهم!حتی صدایت! جایی،لحظه هایی، بین بودن و نبودن ، در رفت و آمد بودم! جای ناخن های خودم میان تنم نشسته بود. دلم به بوی تو آغشته بود. جانم! جانم با تو رفته بود و مرا یارای هیچ چیز نبود.

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 15:42

صفحه بندی