دوم . زندگی من پُر از قصه های ناتمام است ، شاید هم نه ، پُر از قصه هایی است که یک شبه ، بدون هیچ آمادگی ذهنی ، تمام شده است. همیشه مُرور تمام این رها شدگی ها برای خودم ترسناک بوده است.
سوم . دلم تو را می خواست...
چهارم . یکی از دوستانم می گفت من هیچ وقت دیگر به کسی که رهایم کرده فکر نمی کنم ، لبخند زدم...
برچسب: لبخند,
نویسنده: کارن نوروزی