دست از تو وبلاگ برداشتم کلمه ! همین امروز وقتی از اتاق بیرون آمدی ، کاپشتنت را روی چوب لباسی آویزان کردی و توی کمد گذاشتی ، حالم را با لبخند پرسیدی ، از بوی قهوه ام تعریف کردی، دست از تو وبلاگ برداشتم کلمه ! عزیزم صدای تو من را میبلعد! هوای لعنتی این روزهای تهران هم! صدای تو ، عطر تو ، کلمات تو ، راه رفتن تو، هرچیز لعنتی که به تومربوط میشود من را میبلعد و تو نمیدانی! نباید هم بدانی، که دلم برای تو می رود و برگرداندنش کار من هست ؟! یا نیست؟! دست از تو وبلاگ برداشتم کلمه ، اصلا قبل از بیرون آمدنت از اتاق ، دست از تو برداشته بودم ، تمام دیروز عصر تا قبل ازخواب درست از لحظه ای که اتاقت را ترک کردم ، با خودم فکر میکردم جایی باید نقطه ی پایان بگذارم برای چیزی که بین من و تو جریان دارد ، اصلا همان لحظه ای که از اتاقت بیرون آمدم دست از تو وبلاگ برداشتم کلمه ! عزیزم ، دست از تو وبلاگ برداشتم کلمه و تو وبلاگ نمیفهمی کلمه ! گاهی چقدر همه چیز رنج آور میشود! دست از تو برداشتم و تو وبلاگ نمیفهمی کلمه .
برچسب:
نویسنده: کارن نوروزی