وبلاگ قرار کلمه وبلاگ نبود کلمه وبلاگ دستهام کلمه به تو وبلاگ برسند کلمه ! زیبایی اش همین جا بود ، آنقدر دور باشی که برای هربار نزدیک شدنت جانم برود. که هربار بخشی از خودت را بی آنکه بدانی ، درونم جا بگذاری ! زیبایی اش همین جا بود ، که تو نمیدانستیُ همین رنج من را عمیق تر میکرد. اصلا تمام دنیا ، من را از خواستنت منع کنند ، اصلا خودم به خودم سرمشق بدهم ، روزی یک دفتر صد برگ بنویسم تو را نباید بخواهم! فکر کردی این دلِ لعنتی میفهمد؟ برای دکترم گریه میکردم ، میگفتم دکتر جان ، جانم میسوزد! سکوت کرده بود ، حجم اندوهم را فهمیده بود. من سالها بود وقتی از رنج هایم حرف میزدم اشک نریخته بودم. دلم تو را میخواست ، لعنتی ! همین که به نداشتنت میرسیدم اندوه از شانه هایم شروع میشُدُ کم کم تمام من را میبلعید، با همه ی اینها وبلاگ قرار کلمه وبلاگ نبود کلمه تو هیچ وقت بفهمی! جانم میسوزدُ تو نمیدانی! زیبایی اش همین جاست!
برچسب:
نویسنده: کارن نوروزی