رو به روی این زندگی من نشسته ام . خب راستش را که بخواهید برای بعضی ها همه چیز با دویدن است . من همیشه دویده ام . حتی زمانی که تمام آدم های دیگر به خودشان زمانی برای تنفس می دادند ، من بازهم در حال دویدن بودم. راه و رسم زندگی ام این بود . زندگی با من اینطور تا کرده بود ، خیلی وقت ها هم همینطور تایم کرده بود . من هیچ وقت آدم حاشیه ها نبودم ، همیشه در متن اصلی راه می رفتم ، هنوز هم همینطورم ، در صورت لزوم کلمات را سخت انتخاب می کنم و حرف میزنم . همین دیشب مدیرم وسط جلسه گفت خانم ق هیچ وقت هیچ حرف یا سوالی ندارند! دلم می خواست برایش بگویم قبول من آدم ضعیفی هستم، من یک آدمم با اعتماد به نفس به شدت پایین که زمانی که باید توی جمع حرف بزنم دچار وسواس در انتخاب کلمات می شوم ، دچار وحشت می شوم . تمام کلمات از ذهنم محو می شوند . اقتدار صدایم از دست می رود ! دلم می خواست به او بگویم من حرف هایم زیاد است ، منتها کلمات را از دست داده ام . لرزش صدایم ، توانم را بریده است . این ها را نمی خواهم ، سال هاست که با آن می جنگم ، اما این چیزیست که شما به من داده اید . آدم های شبیه شما ! می فهمی ؟
برچسب:
نویسنده: کارن نوروزی
تاريخ: سه
شنبه
23 شهريور
1395 ساعت: 19:06