خرید بک لینک

شبیه هجده سالگی ، بی تاب دیدنت شده ام. دلم برای صدایت ، لحن کلامت تنگ است. از همین لحظه میدانم امروز ، زمان ، قرار است با من بازی کند. دلبرجان می خواهم اینبار بدون ترس درون چیزی که از تو میان روحم جریان دارد غرق شوم. بدون وحشت از این که فردا و فرداها چه می شود ؟ بدون وحشت از این که اصلا دوستم داری؟ اگر نداشته باشی قرار است بعد با این چیزی که از تو میان قلبم ریشه دوانده چه کنم؟ دلبر جان می خواهم بگزارم عشق یک بار دیگر بعد از سال ها میان جانم بنشیند! هرچند که تو نمیدانی!

برچسب: نویسنده: کارن نوروزی تاريخ: يکشنبه 10 شهريور 1398 ساعت: 14:34

صفحه بندی