میگم دکتر جایی رو سراغ داری مغزمُ ببرم اونجا ، خودمُ از این همه صدا خلاص کنم؟ ببین دکتر ، من خستم! توانی برام نمونده ، چقدر دیگه باید بجنگم؟ منُ نگاه کن دکتر ، دستام میلرزه ، خودم نیستم ، این همه راه رفتم ، راه نرفتما ، دوییدم که خودم نباشم! دکتر تو چشمام نگاه کن، من خشم دارم! خشمممم! کوه آتشفشان زیر این نگاه آروممُ میبینی یا تو هم منُ با نقشم دیدی؟ بازیگر خوبی ام؟ دکتر این روزا فهمیدم خودم رو دوست ندارم ، دکتر تو بگو با خودم چیکار کنم؟ آدمی با خودش چیکار میتونه بکنه ، وقتی عامل رنجاش خودش باشه؟ببین دکتر ، منو نگاه کن ! گذشته روی شونه های من همینجوری باهام میاد ، ازش خلاصی ندارم. شونه هام مثل یه کوه سنگینه ، انگار به پاهام سنگ بستن ، تو یه راهی بده ، یه قرصی بده ، یه درمونی ، یه چیزی که این درد رو با خودش ببره! دکتر یه چیزی بده ، یه چیزی بگو که مغزمُ خاموش کنه... که برای یه لحظه ، فقط یه لحظه ، بودنُ تجربه کنم! آخ دکتر ، آخ دکتر ! من کجام؟ چرا فکر میکنم تو حرفام ُ نمیفهمی؟ یه چیزی اینجا رو سینه ام نشسته ، که راه نفسم رو بسته! دکتر من تو قفسم ، میفهمی؟ وقتی از درد و گُمگَشتگی برات میگم میفهمی از چی دارم حرف میزنم یا که فقط سرتُ تکون میدی و میگی درست میشه ؟دکتر من میدونم تو معجزه نمیکنی، به خدا که میدونم ! من همه ی این قصه ها رو بلدم ! اما خستم! تو میفهمی یه آدم وقتی از خودش خسته اس به باطل ترین چیزام چنگ میزنه تا خودش رو بکشه بالا؟ دکتر ببین من نمیدونم از خودم به کجا باید پناه ببرم! تو میدونی ؟ منُ ببر همونجا! این دردُ ببر از من ، روانم خسته تر از تحمل این بار سنگینه! دکتر من دارم سقوط میکنم تو تاریکی با سرعتی بیشتر از قبل ، دستات بهم میرسه؟ راستش من نمیدونم دیگه زورم به تاریکی میرسه یا نه ! از تلاش برای نا امیدنکردن آدما از خودم خستم. از اثبات خودم خستم ! از قوی بودن خستم!آخ دکتر، تو میفهمی ؟ از خودی که خودم نیست خستم! دکتر چه جوری اینا رو بهت بگم که بفهمی من از چی حرف میزنم؟!
برچسب:
نویسنده: کارن نوروزی