...تو مشغول مردنت بودی

متن مرتبط با «لعنتی ها» در سایت ...تو مشغول مردنت بودی نوشته شده است

باید برای سالها خاموش شوم!

  • نیلوبلاگ

    سه، دو ، یک! آخرین تیر را من روی خودم خالی میکنم. آخرین طناب را من میکشم! تمام روز با خودم حرف زده بودم ، تمام شب به خودم پیچیده بودم...به دکترم پیام داده بودم که در جهان رها شده ام ، هیچکس را ندارم، ...

    ادامه مطلب
  • من خیلی ازxa0مسیرها رو رفته بودم.

  • نیلوبلاگ

    دیشب به پُل کردستان فکر میکردم. به سرماخوردگی وحشتناک و عفونتی که تمام جونم رو گرفته بود ،به روحم کهبه انزوا رفته بود. به درد ! به اون اسفند کذایی که گم شده بودم . تو تاریکی مطلق گرفتاربودم.به بلاگفا...

    ادامه مطلب
  • باد موهایم را به هم ریخته بود یاxa0انگشتان تو؟

  • نیلوبلاگ

    من از تمام آن روزهای تلخ ، پرت شده بودم گوشه ی اتاق نشیمن یک خانه ی قدیمی و تکیه داده بودم به امن ترین جای جهان. تو! تونشسته بودی به شمارش نفس های یک کهکشان نو ظهور! چندبار در دقیقه؟چندربار در ثانیه؟ من موهایم را به باد سپرده بودم! باد؟! راستی باد موهایم را به هم ریخته بود یا انگشتان تو ؟ ریشه هایم میان ریشه های تو می دوید! سُر میخورد! سایه ها عقب تر رفته بودند! من میان خانه میچرخیدم ، بی صدا ، بی سایه،تازه رسیده بودم و خستگی چرخش میلیاردها سال نوری بر شانه هایم سنگینی میکرد!...

    ادامه مطلب
  • صداها تو سرم میچرخه

  • نیلوبلاگ

    تو فضا معلقم ، کلمات یه جوری تو ذهنم کِشمیان که انگار قرار نیست به هیچ نقطه ی پایانی برسن!انگار هیچ کجا تموم نمیشن! همه چیز گُنگُ نامفهومه، انگار الکل نشسته روی تک تک نورون های مغزمُبا سرعت داره هول...

    ادامه مطلب
  • بگزار عشق یک بار دیگر بعد از سال ها میان جانم بنشیند

  • نیلوبلاگ

    شبیه هجده سالگی ، بی تاب دیدنت شده ام. دلم برای صدایت ، لحن کلامت تنگ است. از همین لحظه میدانم امروز ، زمان ، قرار است با من بازی کند. دلبرجان می خواهم اینبار بدون ترس درون چیزی که از تو میان روحم جریان دارد غرق شوم.بدون وحشت از این که فردا و فرداها چه می شود ؟ بدون وحشت از این که اصلا دوستم داری؟ اگر نداشته باشی قرار است بعد با این چیزی که از تو میان قلبم ریشه دوانده چه کنم؟ دلبر جان می خواهم بگزارم عشق یک بار دیگر بعد از سال ها میان جانم بنشیند! هرچند که تو نمیدانی!...

    ادامه مطلب
  • تقسیم کردن جهان...

  • نیلوبلاگ

    اینکه آدم یک جایی تصمیم بگیرد جهانش را با دیگران تقسیم کند ، به هر اسم و رسمی ، با هر عنوانی، شجاعت و جسارت بالایی میخواهد. اصلا همینکه با وجود تمام ترس هایی که از تقسیم کردن جهانت با دیگران داری یک ق...

    ادامه مطلب
  • میخواهم رهایت کنم!

  • نیلوبلاگ

    اول.یک جایی تمام نسخه هایی که تا آن روز برای خودت پیچیدی بی فایده می شود ، به هرطنابی که چنگ بزنی ، به هر دری که بکوبی ... ناگهان خودت را پیدا می کنی که به همه ی طناب های پاره چنگ زدی ، همه ی دیوارها ...

    ادامه مطلب
  • ریشه هایم خشکیده

  • نیلوبلاگ

    دیروز که مامان وسط خانه فریاد می زد ، با خودم فکر میکردم چقدر باید در بی تفاوت شدن نسبت به مسائل پیش بروم ؟ فکر کردم اصلا مامان متوجه شده که چیزی میان من و آنها از بین رفته ، اصلا متوجه شده که ریشه, ای که من را به آنها وصل می کرد، خشکیده, ، پوسیده ؟ تمام لحظه هایی که مامان فریاد می زد ، با خودم فکر می کردم چقدر باید روح تر از امروزم بشوم؟ تا کجا باید محو شوم که دیگر چیزی رنجم ندهد؟...

    ادامه مطلب
  • قرار نبود دستهام به تو برسند

  • نیلوبلاگ

    وبلاگ قرار کلمه وبلاگ نبود کلمه وبلاگ دستهام کلمه به تو وبلاگ برسند کلمه ! زیبایی اش همین جا بود ، آنقدر دور باشی که برای هربار نزدیک شدنت جانم برود. که هربار بخشی از خودت را بی آنکه بدانی ، درونم جا بگذاری ! زیبایی اش همین جا بود ، که تو نمیدان...

    ادامه مطلب
  • لعنتی!

  • نیلوبلاگ

    چیزی درون من هست که رنجم می دهد ، که جلوی آدمی که بی وقفه می جنگد را می گیرد. چیزی درونم هست که یک وقتهایی بی مهابا من را به قعر تاریکی های خودم می کشاند. انگار کسی به تو بگوید از ما نیستی ، شبیه افتادن در یک گردباد لعنتی ، بعد از خودت بپرسی اصلا من اینجا چه کار می کنم ؟ --- من را گذشته ام بلعیده است ... بدون پشت و پناه بودنم بلعیده است ... من را آدم های بر ربطی که به زندگی ام وصل بوده اند از ابتدا بلعیده اند ، من می توانستم خیلی چیزها باشم ......

    ادامه مطلب
  • خستگی های غریب

  • نیلوبلاگ

    نفس های آخر زندگی ... یک اندوه بی پایان میان دست هایم... قرار به این بود که زندگی کنیم ، من مردگی هایم بی نهایت دردناک اند... کلمات را مدت هاست گم کرده ام... هیچ پناهی ندارم... خستگی های غریب لعنتی!...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    لعنتی ترین حوالی | لعنتی به انگلیسی | لعنتی من دیدمت | لعنتی های بی آبرو | لعنتی دوست دارم | لعنتی ها | لعنتی گوشی رو بردار | لعنتی خنده دار | لعنتی برگرد | لعنتی دوست داشتنی